پریشان نامه

همه چیز دروغی بیش نیست،تمام جهان هستی زائده فکر پریشان من و تو ست.
خدا ،و خدا را آن زمان ساختیم  که هراسان در جنگل ها جان پناهی نداشتیم .
واین همه دیوار ساخته ذهن بیمار ماست.آنگونه پل ها را ویران ساختیم که گوی مردمان آن سو قاتلینی افسار گسیخته اند.
محبت ،عشق آن چنان بی معنیست  که خدا خانه ای بروی زمین دارد.
چه ساده خود را فریب می دهیم. جهانی دیگر ،زندگی دوباره که اگر این هم نبود من و تو کنون دیوانه بودیم.
و اگر شعر نبود  ما انسان های تهی از عاطفه چگونه افکار متعفن خود را پشت واژه ها پنهان  می کردیم.
تنها پشت نقاب شعر می توان آن همه روسپی گری را مخفی کرد.
اگر موسیقی نبود چگونه می توانستیم از صبح تا شب دروغ بگویم.با خشم به دیگران نگاه کنیم و لبخند را روی لبانمان بدوزیم.....

 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
/ 0 نظر / 12 بازدید