بی نام و نشان

مرگ نفس هایت را می شمارد و آخرین رمقت را می جوید...
خورشید نگاهت آرام،آرام غروب می کند و تنها زمزمه ای غروب زندگیت زوزه ای هولناک ارابه های جنگیست....
گلوله ها رمین را شخم می زنند و پیکر بی سر همسنگرت را می درند...
این زندگیست که از لبانت اینگونه سرخ جاریست...
اما.....
چه زود از یاد ها رفتی....
اما....
 شاید ندانی که آنهای که تو اینگونه برایشان جان فشانی کردی روزی نامت را که بر خیابانیست مضحک می کنند،نمی دانی روزی با تنفر از دیدن عکست در دانشگاه خود یاد می کنند...
و بی تفاوت شانه های خود را بالا می اندازند و با لهنی تمسخر آمیز می گویند می خواستند نروند...
ولی یادم نبود که تو سربازی گمنامی شهیدی ناکامی،کامی از زهر شیرین دنیا،نگرفته رفتی،لیک خیالم راحت شد که هیچ نام و نشانی از تو بر کوی برزن نخواهد ماند..
بر این کوی تن فروشان و خودفروشان بر این برزن وطن فروشان....

 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
/ 0 نظر / 6 بازدید